من نمیدونم چم شده
اما هیچوقت فکر نمیکردم اینطوری باشم
هر سری که پیشش میخوابم اکثرا خواب میبینم
این از اون موقع که خواب دیدم مامانش منو دید
اونم با کمال ارامش منو معرفی کرد
همون روز که بیدار شدیم گفت اگه حوصلت سر میره
بریم پیش مامان و خواهرم
و من فقط هنگ بودم که خوابم تعبیر شد
اینم از این سری که خواب خودشو با اون ادمی که
واقعا ازش بدم میاد رو دیده بودم و توی خواب
برگشت گقت من دیگه واقعا برگشتم که بمونم
دیگه کسیو جز تو نمیخوام باشه ، تو همه چیز منی
که من با صدای گریم از خواب ساعت 5 صبح پریدم
نگو اقا داشته به طرف فکر میکرده
که چقدر بهش بد کرده
وقتی فهمید من خواب دیدم و تعبیر شده ترسید
منم ترسیدم راستش
میترسم یک خواب دیگه منو ازش بگیره
از این خواب هایی که داره هی تعبیر میشه میترسم
نمیدونم چمه فقط میدونم من نمیخوام مردمو از دست بدم
ـــــهمینــــ
برچسب:
نویسنده: باربد شریفی