98
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 23:32
اسم خودشو گذاشته بود دوست من گند زدم یه این دوستی مهسا واقعا حیوونی حیوون -__-
99
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 23:32
دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم دیگه نمیخوام بسه این همه صبوری ؛ بسه این همه گذشت بسه انقدر له شدم زیر دست و پای مردم مگه من چقدر توان دارم . بابا توروخدا بفهمین منم ادمم ا د ــــــــــــــــــــ م ــــــــــــــــــــ
100
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 23:32
تاحالا شده دیگه حسی نداشته باشین؟ دیگه حس نمیکنم حتی زندم از این حال این روزام میترسم نه زندم و نه مرده حس پوچی ؛ حس بی حسی هرچی هست واقعا مزخرقه از حال این روزام واقعا میترسم... + خودم میدونم که این خودمم که به خودم آسیب میزنم اما این مردم این اطرافیانمم تو این نابودیم کمک میکنن هیچ کس نیست که بگه ...